|
میانِ این چشمان پريشان ِ در هم
چگونه بگویم
که تو تمام منی و جاری در من....؟
هر کجا من تمام می شوم تو شروع می شوی..
و هر کجا که من بی تحمل می شوم تو ادامه می دهی....
میان خنده های بی دلیلم
میان نگاه های معصومم به نامعلوم....
تو
تمامِ من هستی.................

دلتنـــــــــــگت هستم ....
و مي دانم اگر لبخند بر چهره تو بدرخشد همه روزگار را فراموش خواهم كرد ....
دلتنگت هستم ....
و اين خط غریب ....
و اين چشمان خسته ....
و اين دست هاي مهربان .....
عجيب بیقراری مي كنند .....
عجيب دلتنگت هستم و مي دانم كه اگر لبخند بر لب هاي تو بدرخشد ....
قدم هايم پرواز مي آموزند ....
و دلتنگ تر مي شوم ....
از اين انتظار فرسوده كننده
كه
گريزي ندارد .... !
تنها مانده ام و غریبانه
خاطرات مكررمان را دوره مي كنم ....
و به ياد مي آورم که
شيريني بودنت را نباید فراموش کنم..
از تو چه پنهان خوب من :
من جز تــــــــــــــــــــــــــــــــــــو همه چيز را فراموش كردم ....
د...ل....ت....ن.....گ....ت....م.....!!! |