|
ببین چقدر جای من و تو روی این صندلی.. زیر این درخت... کنار هم خالیه....

یکی بود یکی نبود... شب بود.. من بودم و دلم و تو .! یادته همیشه میگم بهونه گیره ؟ دلِ من که همیشه بهونهُ تو رو میگیره ... این بار اوردمش تا خودت جوابشو بدی ... باهاش خلوت کردم . قول داد دیگه این بار همه چی رو بهت بگه .. بگه که تنها ستارهُ آسمون بی ستارشی . بگه که همهُ داشتش تو دنیایی بگه که اگه یه شب دلت گرفته باشه تا صبح بارونیه بگه که واسش تنها همدمی بگه که چشات بهترین سایبون آرامششه بگه که همیشه باهاشی و ...بگه عادت دل تنگیشو... هیچ وقت نمیتونه بذاره کنار و همیشه بارونیه توِ .. تمام دیشب داشتم دعا میکردم ... کاش بفهمیش..
نذر کردم اگه نتونی راضیش کنی ... تمام ستاره های دلتو یه شب دعوت کنم .. به صرف همون نگاههای همیشگیم که دوسشون داری..
ببخش اگه کمه .. تمام سرمایه ی من همین بیقراری هامه . اونم که ... فدای تو. بهونه گیره ... نگرانه ... دست من نیست ! باور کن چیکارش کنم ..تو خودت یادش دادی ، هر وقت میگی دوسش داری بیشتر از همیشه واست تنگ میشه .. قصهُ من و دلم و تو یه قصهُ قدیمیه ... مثل همه ی قصه ها ... اما یه فرق داره اونم اینکه آخر قصه هر چی باشه مهم نیست ، مهم اینه که خیلی دوستت دارم .
که خیلی دوسم داری....
اندازه ُ همهُ اون ستاره هایی که شبا برام ازشون گفتی .اونایی گفتی به اندازشون دوسم داری....
|