تبليغاتX
آرامش سکوت
آرامش سکوت

آدمي گر ايستد بر بام عشق،دستهايش تا خدا هم ميرسد..


چه حس بزرگ کمیابی...

1125522318_a2ed154a96_o.jpg

سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 توسط فرشته ی مهربون |

چه فرق مي کند باد از کدام طرف مي وزد ؟؟

ديگر نه من نه اين معاني معيوب
 ديگر نه من نه اين شهادت اشک
 ديگر از تکرار ترانه خسته ام
 از اين پنجره هاي بسته خسته ام!  خسته ام از اين دقايق بي لبخند
باران ببارد يا نبارد
 من مي روم با دست هايت
چتري براي پروانه ها بسازم
 ديگر چه مي شود که نام گل هاي باغچه را به خاطر نياورم ؟
 يا اصلا ندانم که کدام شاعر شبتاب
 قافيه ها را از قاب غمگين پنجره پر داد ؟
 من که خوب مي دانم
 بادبادک بي تاب تمام ترانه ها
 هميشه پر پشت بام خلوت خاطره هاي تو مي افتد
 ديگر چه فرق مي کند که بدانم
 باد از کدام طرف مي وزد

سه شنبه دهم مهر 1386 توسط فرشته ی مهربون |

مرا ازینجا ببر....... به جایی که تا به حال نبوده ام....

من به دنبال فضايي مي گردم
مشت مي کوبم بر در

پنجه مي سايم بر پنجره ها

من دچار خفقانم خفقان!

من به تنگ آمده ام از همه چيز

بگذاريد هواري بزنم :

آي....

با شما هستم.......                                                                                  فریدون   مشيري

تو بگو من چه کنم؟

چه کنم وقتي دقيقه ها را که ورق مي زني

تنها من و دلتنگي ها جا مي مانيم

من و روزمرگي ها

من و روز  مرگي ها....

خود را بارها جريمه نوشتم

جريمه نوشتم و پاره کردم

انگار که از ميان آنهمه ثانيه هاي عاريتي

چيزي جز سکوت سهم ما نبوده است

آري سکوت کن

سکوت کن به حرمت تمام شبهاي لبريز از اشک

به وسعت تمام صبح هاي بي طلوع

سکوت کن که چشمهايمان راهي سفرند.......

سه شنبه دهم مهر 1386 توسط فرشته ی مهربون |

....

ناظم ما مي گفت
 پيش بزرگترها فظولي موقوف .
و من فضول بودم ..
 نه دست به سينه ي سکوت
 نه سربراه مشق مسير مدرسه
تجديدي هزار مرتبه نوشتن تکرار نخواهد شد
 تجديدي دوستت دارم گوشه ي کتاب جبر
تجديدي مداوم ترکه و تنبيه 
تجديدي برجا نماندن زنگ آخر
تجديدي ديوار کوتاه ته حياط 
بر نيمکت سبز همان پارک سوت و کور مي نشستم
جريمه هاي عاشقانه ي خود را رج مي زدم
 آن زن ستاره دارد
 آن زن عشق دارد
 آن زن ترانه دارد
سوالهاي ساده قد مي کشيدند ..
 چرا آن ماهي سياه به دامنه ي دور دريا نرسيد ؟
 چرا پدربزرگ که با دعاهاي مداوم من زنده نشد ؟
چرا کسي گوش آقاي مدير را نمي کشد
وقتي داد مي زند و حرفهاي بد مي گويد ؟
مگر خط کش براي خط کشي کردن دفاتر نيست ؟
 پس چرا آقاي ناظم راه استفاده از آن را نمي داند ؟
 دانستن مساحت مثلث به چه درد من مي خورد ؟
و هيچکس از کسان من نمي دانست
 که با همين سوالهاي ساده بي حصار
 راهي به سواحل ستاره باز خواهم کرد
 راهي به رهايي رويا
 و خانه ي شاعري بزرگ
 که براي اينه دعا مي کرد....

                                                                                                                        يغما گلرويي

یکشنبه هشتم مهر 1386 توسط فرشته ی مهربون |

شروع تاريخ


رازي با من نيست

قلبم كتابي گشوده است !

خواندنش براي تو مشكل نيست، عشق من !

زندگي‌ام

از روزي آغاز شد

كه دل به تو دادم!

جمعه ششم مهر 1386 توسط فرشته ی مهربون |

شاعر که شدم
نردباني بلند بر مي دارم
پاي پنجره ي پرسه هاي پسين پروانه مي گذارم
و به سکوت سلام آن روزها سرک مي کشم
شاعر که شدم
مي آيم کنار کوچه ي کبوترها
تاريخ يادگاري ديوار را پررنگ مي کنم
و مي روم
شاعر که شدم
مشق شبانه ي تمام کودکان جهان را مي نويسم
ديگر چه فرق مي کند
که معلمان چوب به دست
به يکنواختي خطوط مشق هاي شبانه
شک ببرند يا نبرند ؟
شاعر که شدم
سيم هاي سه تارم را
به سبزه هاي سبز گره مي زنم
و آرزو مي کنم
آهنگ پاک صداي تو را بشنوم
شايد که شاعري
تنها راه رسيدن به ديار رؤيا
و کوچه هاي خيس کودکي باشد  ...

سه شنبه سوم مهر 1386 توسط فرشته ی مهربون |



رویاها چقدر دورند وقتی شاعری دلتنگ میشود...
fereshteye_mehraboon24@yahoo.com

RSS 2.0

Designed By ParsTheme