لطفآ کسی زمان را به عقب برگرداند...
می خواهم از زمانی بگویم :
که بادبادکهایم در هوای کسی به آسمان نمی رفت....
که موهای کوتاهم
روسری را نمی شناخت .
وعروسک های پلاستیکی ام
هیچ آوازی را با فشردن دکمه نمی خواند!!!.
میخواهم از زمانی بگویم که هنوز ..
در سند املاک شخصی هیچ عاشقی نبودم !!!
و هربار به کوچه می رفتم...
جز مادرم کسی سوال و جوابم نمی کرد...
چقدر قلبم بزرگتر از مشت بسته ام بود...
. چقدر دل داشتم...
آنروزها
چقدر قشنگ گریه می کردم
و هیچ اشکیم را قورت نمیدادم
چرا؟
.... چرا کسی جواب سوالم را نمیداند ؟؟؟!!!
چرا هرچه بزرگتر میشوم انگار کوچکترم؟
لطفآ..
کسی زمان را به عقب برگرداند....
میخواهم دوباره بزرگ شوم!!! |