|
من دلم برای یک سلام پشت چشمهای روشن تنگ شده است
و برای کلمه ها...
و برای حس مبهم واژه ها
من دلم برای یک صفحه سفید کاغذ تنگ شده است که بی محابا بنویسم در آن
و بی محابا بشنود
و بگوید...
من دلم برای تو تنگ شده است
من دلم برای تو تنگ شده است
چه کسی تمامی دلتنگی های مرا چون تو در سینه می پذیرد و با سلامی شادی را به مهمانی چشمهایم می کشاند؟
آه عزیز قلبم..... چه کسی جز تو مهربان خواهد بود با من آنگونه که نهراسم از بادهای وحشی مزاحم؟
و من چه فریب بزرگی هستم برای دلم.... این لبخندها چه دغل بازند....
این کلمه ها تمامی ندارند....
کاش ........ بگذار نگویم.... من دلم برای دلتنگی های شیرین بی دغدغه ی مان تنگ شده است....
تلواسه های ماه تی تی
گفتی: " اهالی دنیا صبر کرده اند تا بچه هایشان بزرگ شوند.پس صبور باشیم که آنها غمی بر دلشان ننشیند..."
باشد صبر میکنم..... صبر میکنم.... صبر.....
برای تکیه به شانه ات همین صبر تنها غنیمتی است که دارم... بازهم صبر میکنم... اما بدان... این صبر..فقط برای توست.. فقط برای تو..... برای آرامش همان تک تک سلولها که گفتم... نه برای اهالی دنیا....!
|