|
دلم میخواهد
تا آسمانهای دور ، ترانههای کودکی ام را برایت زمزمه کنم
و تو
دست در آغوش باد ، برایم پایکوبی کنی
چه مهربانی وقتی برای آمدن خورشید ،
تمام شب را برایم نور باران میکنی
با حضوری شمع گونه
که حیرت مهتاب را بر میانگیزد ...
و من دوباره متولد میشوم
قهوه ی تلخ-مانی

: میخوام یکی من و ازینجا ببره.. میخوام برگردم به ۲۰سالگیم....
|