برای....
به یاد تمام خاطراتی که توی زندگیم اومدن و هنوز خاطره هستن و هستن و همیشه هستن.....
( آخ.... یه نفس عمیق و یه بغض داغ کوچولوی بزرگ....! و یه عالمه حرف نگفته قورت داده... )
دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 توسط فرشته ی مهربون |
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 توسط فرشته ی مهربون |
خیلی تنهام.. نیاز دارم سرمو به یه شونه تکیه بدم...
نمیدونم چه حکمتیه که با وجود اینکه یکی باشه که دوسش داشته باشی بازم احساس تنهایی کنی...
انگار این حس مشترک تمام خانومهاست.....
خیلی خسته ام.دلم گریه میخواد...
دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 توسط فرشته ی مهربون |
Designed By ParsTheme