|
یکی از دارایی اش رنج می برد و یکی از قدرتش من از نظاره کردنم به آن ها می رنجم مثل روز که از شب می رنجد
یکی از عشقش رنج می برد و یکی از نیازش من از «ناگزیری اندیشیدنم به آن ها» می رنجم مثل زندگی که از مرگ می رنجد
یکی از مال اندوزی اش رنج می برد و یکی از شاد خواری اش من از «ناتوانی ام به یاری کردن»شان رنج می برم مثل قلب که از محبس سینه رنج می برد......
ارش فرید-سکوت آینده من |