تبليغاتX
آرامش سکوت
آرامش سکوت

آدمي گر ايستد بر بام عشق،دستهايش تا خدا هم ميرسد..


ممنوع نيستي كه نچينمت
اين ‎جا هم كه بهشت نيست
تا گناه حوا را تكرار كنم
… رنگ صلح چشم‎هايت
دهان تنهايي‎ام را
آب مي‎اندازد
به شاخه‎ات نرسيده ، مي‎لغزم
هميشه لغزيدن
بهانه‎ي خوبي است
براي فشردن دستي كه دوستش داري !
وسوسه‎ي چيدن
                    رها نكرد ؛
رهايت نمي‎كند …
بچين !


 

پ ن: ومن چیدم و ماندم و ماندم و ماندم که تا همیشه باشم....

به این وبلاگم هم سر بزنیدhttp://banooyesepid.blogfa.com

شنبه هفدهم مرداد 1388 توسط فرشته ی مهربون |

مرا به ماورا ببر...

یکی از دارایی اش رنج می برد
و یکی از قدرتش
من از نظاره کردنم به آن ها می رنجم
مثل روز که از شب می رنجد

یکی از عشقش رنج می برد
و یکی از نیازش
من از «ناگزیری اندیشیدنم به آن ها» می رنجم
مثل زندگی که از مرگ می رنجد

یکی از مال اندوزی اش رنج می برد
و یکی از شاد خواری اش
من از «ناتوانی ام به یاری کردن»شان رنج می برم
مثل قلب که از محبس سینه رنج می برد......

                                                                                                ارش فرید-سکوت آینده من

سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 توسط فرشته ی مهربون |

با یه لخند آروم و یه نگاه گرم..

وقتی اومدی کسی تو رو ندید اما من دیدمت

کسی تو رو حس نکرد اما من با تمام وجودم حست کردم

همیشه دلم میخواد برات شعر بنویسم... عاشق باشم و دلتنگ...

نمیخوام داشته باشم اگه نباشی همین خرده ریزی که اسمش زندگیه.....

 

پنجشنبه یکم مرداد 1388 توسط فرشته ی مهربون |



رویاها چقدر دورند وقتی شاعری دلتنگ میشود...
fereshteye_mehraboon24@yahoo.com

RSS 2.0

Designed By ParsTheme